خصوصيات رواني عقب مانده ها

 

افراد عقب مانده بر خلاف تصور عمومي از هوش و حافظه بي بهره نبوده و همه ي آنها به اختلالات حسي و حركتي مبتلا نيستند.در افراد عقب مانده آنچه قابل توجه است عدم تعادل طبيعي و لازم در زمينه هاي رفتاري˛عاطفي و حسي و حركتي است.مثلا در مورد فعاليت و استعدادهاي حركتي يك عقب مانده ممكن است خيلي پر تحرك˛فعال و بيقرار و ديگري بر عكس آرام˛بي حركت و بدون فعاليت باشد.يا آنكه عقب مانده اي خيلي عصباني˛تحريك پذير و ديگري سست˛بي ميل ولاقيد به نظر بيايد.لذا آنچه در مورد اين افراد بهچشم مي خورد عدم تعادل در زمينه هاي  مختلف حركتي˛عاطفي و غيره است.

عدم تعادل از خصوصياتي است كه در دوران كودكي حتي در كودكان سالم نيز ديده مي شود و بارشد سني كودك همواره تعادل و انطباق با محيطبهتر انجام مي گيرد.لذا مي توان گفت كه عقب ماندگي حالتي است كه رشد هوش در مراحل پايين متوقف شده است.مسلما اين فرض نمي تواند همه ي مسايل عقب مانده ها را توجيح كند.مثلا نمي توان آرامي و بي حركتي بيش از حد يا تحريك پذيري و عصبانيت بيش از اندازه عقب مانده ها را با توقف رشد در مراحل پايين توجيه كرد˛لذا بايد قبول كرد كه علاوه بر توقف در مراحل ابتدايي رشد فعاليت ذهني در افراد عقب مانده به طور نامتعادل و نارسا وجود دارد.

كودك عقب مانده ذهني با آنكه از لحاظ هوشبهر با كودكان كوچكتر و عادي برابر است ولي در زمينه هاي مختلف فعاليت ذهني˛تعادل كودك عادي را ندارد چون امكان بحث درباره ي تمام خصوصيات و مسايل رواني عقب مانده ها نيست مي خواهيم به طور خلاصه به ذكر چند قسمت مهم بپردازيم.

1)محدوديتهاي هوشي و محدوديتهاي يادگيري:افراد عقب مانده به علت نارسايي در رشد هوش˛به طور طبيعي توانايي و گنجايش يادگيري ندارند و در نتيجه نمي توانند از تجارب قبلي خود استفاده نمايند.به همين دليل در سازگاري با شرايط جديد و حل مشكلات ناتوانند.از طرف ديگر همان طوري كه گفته شد هر موجود زنده براي رفع نيازهاي زندگي خود داراي نيروهاي حياتي˛رواني˛حسي˛حركتي˛تغذيه اي و غيره است كه مجموع نيروهاي او را تشكيل مي دهد.در افرادسالم بين نيروهاي مذكور تعادلي وجود دارد ولي در عقب مانده ها كشش و تمايلات نهاد زياد است.هر چه نارسايي هوش شديدتر باشد اختلال در نيروهاي حياتي و رواني باعث عقب ماندگي بيشتر و شديدتر مي شود.در واقع براي كودك يك دايره ي معيوب ايجاد مي شود كه محدوديتهاي هوشي او را شديدتر ميكند.اين افراد باطبع قدرت يادگيري محدودتري داشته ويادگيري آنها در مقايسه با كودكان عادي از لحاظ كمي و كيفي محدود است.به علاوه هر چه مسائل پيچيده تر مي شود فاصله ي اين افراد با افراد عادي و به عبارت ديگر محدوديت در يادگيري بيشتر به چشم مي خورد.در مسائل ساده و ابتدايي تفاوت ها اندك و گاهي ممكن است محسوس نباشد.به همين منظور اين افراد در آموزش به گروههايي خاص و چند نفري و نظير هم تقسيم مي كنند و تا آنجا كه ممكن است اين نقص را بر طرف كنند.

اشكال مهم ديگر جلب دقت اين افراد است.عدم تمركز و جلب دقت اين افراد را ناشي از اختلال در حافظه ي فوري و كوتاه مدت مي دانند.چون افرادعقب مانده نمي توانند آنچه را كه ياد مي گيرند به خاطر بسپارند لذا نمي توانند از تجربه هاي ساده قبلي استفاده كنند و اين امر باعث بي علاقگي آنها ميشود.عده اي عقيده دارند حافظه يدراز مدت افراد عقب مانده چندان مختل نيست و شايد به همين علت است كه بايد برنامه هاي آموزشي اين افرادتكراري باشد تا بتوانند با تكرار مطالب و سپردن آن به حافظه ي دراز مدت در يادگيري موفق شوند.

نكته مهم ديگر اختلال و ناهنجاريهاي بعضي از حواس پنج گانه مانند بنايي˛شنوايي و گويايي در اين افراد است كه باعث محدوديت در امر يادگيري مي شود.در افراد عقب مانده پديده هاي تميز و تعميم كه نقش مهمي در يادگيري دارد محدود است و در نتيجه عملكرد و تفكر به صورت يكنواخت و تكراري در مي آيد.

بر اساس بررسيهاي كه مورد قبول اكثر محققان است يادگيري مطالب در افراد عقب مانده كند است وآنچه را كه ياد مي گيرند زود فراموش مي كنند.چون محدوديت در يادگيري و فراموشي در زمينه هاي كلامي بيشتر از زمينه هاي عقلي است.اين افراد را بيشتر به كارهاي حرفه اي تشويق مي كنند.بنابراين نقص يادگيري عقب مانده ها جنبه ي كلي و عمومي ندارد.مشاوران راهنمايي وظيفه دارند اولا زمينه هاي خاص يادگيري را در كودكان مشخص كنند و در مرحله ي بعد تعيين كنند كه كودكان عقب مانده نسبت به كدام يك از اين زمينه ها نارسايي دارند و كدام يك را با افراد طبيعي مي توانند به طور يكسان بياموزند.آگاهي از اين موضوع نقش بزرگي در آموزش و پرورش اين افراد ايفا مي كند.

2)محدوديتهاي عاطفي:

پيش از اين درباره ي كمبودهاي عاطفي و تاثير آنها بر رشد هوش گفتگو كرده و اثرهاي متقابل رشد هوشي و كمبودهاي عاطفي را بر يكديگر برشمرديم.همان طور كه قبلا آمد كودك در ماههاي سوم و چهارم با مادر و يا جانشين او در ارتباط عاطفي بر قرار مي كند و از حدود 5 ماهگي جدايي از مادر كودك را متاثر مي سازد و بالاخره از شش ماهگي به بعد كودك دربرابر آشنا و بيگانه واكنشهاي نسبتا طبيعي نياز دارد.شناخت مادر و تميز او از ديگران به درك صحيح˛حافظه˛تجارب قبلي و خلاصه به هوشبهر طبيعي بستگي دارد و اگر كودك به عللي اين شناخت را نداشته باشد رابطه ي عاطفي دستخوش اختلال خواهد شد و بالطبع رشد عاطفي كودك نيز غير طبيعي مي شود.

مطالعات و مقايسه ي كودكان عادي و عقب مانده نشان داده است كه عقب مانده ها از لحاظ رشد عاطفي تاخير دارند و مرحله منفي گري كه يكي از مراحل رشد عاطفي است و در كودكان به مرحله ي مقاومت معروف است در عقب مانده ها ديرتر از كودكان عادي به وجود مي آيد و طولاني تر نيز باقي مي ماند.

مرحله ي مقاومت اكثرا بين دو تا سه سالگي در كودكان طبيعي اتفاق مي افتد و به صورت خودداري از غذا خوردن˛لج كردن يا انجام دادن عاداتي كه منع شده تظاهر مي كند.توقف بيش از حد در اين مرحله موجب ركود رشد ذهني كودك مي شود.يكي از مهمترين عيوب منفي گري اين است كه روابط اجتماعي كودك به شگل ابتدايي و يا در مراحل اوليه تثبيت مي شود.بديهي است بين كودكان عادي و عقب مانده ها از لحاظ هيجان پذيري تفاوتهايي محسوسي وجود دارد و حتي خود عقب مانده ها نيز با هم متفاوتند به طوري كه بعضي بسيار هيجان پذيرند و كوچكترين تغييري در برنامه هاي زندگي آنها باعث اضطراب و بي قراري بيش از حد مي شود و برخي بر عكس بي توجهي عاطفي دارند و هيجانات يا لاقيدي باعث اختلال در سازگاريهيي عاطفي و شخصيتي اين افراد مي شود و در نتيجه اجتماعي شدن و ناسازگاري با محيط زندگي به حد مطلوب نمي رسيد.

مسئله مهم از نظر عاطفي تفاوتي است كه بين عقب مانده هاي عميق و عقب مانده هاي سطحي و متوسط وجود دارد.عقب مانده هاي عميق به علت اختلالات شديد˛حالات هيجاني و بي توجهي عاطفي˛به ندرت رفتارهاي غير اجتماعي و ضد اجتماعي و يا خطرناك از خود بروز مي دهند و اگر هم چنين رفتارهايي از خود نشان دهند چندان خطرناك نيست.در حالي كه در عقب مانده هاي سطحي چون كششهاي عاطفي و هيجاني در مراحل ابتدايي تثبيت شده و اين افراد به عقب مانده گي خود واقفند˛عقده خود كم بيني يا احساس حقارت شديدي در آنان وجود دارد و به همين دليل رفتارهاي غير اجتماعي˛ضد اجتماعي و خطرناك بيشتري بروز مي كند.

3)محدوديت در رشد شخصيت:

با توجه به محدوديتهايي كه افراد عقب مانده در زمينه هاي هوشي و يادگيري و همچنين عاطفي دارند نمي توان انتظار داشت رشد و تكامل شخصيت اين افراد طبيعي باشد.از آنجا كه عوامل متعددي در اينجاد عقب ماندگي دخالت دارد و اين عوامل از ضايعات شديد مغزي تا عوامل عاطفي و فرهنگي تغيير مي كند بنابراين محدوديت يا اختلال در رشد شخصيت در عقب مانده ها يكسان نيست. مطالعاتي كه در اين زمينه انجام گرفته غالبا ناقص بوده و نتايج يكنواختي نداشته است.اكثر مطالعات به بررسي كودكاني پرداخته است كه در آسايشگاههابستري بوده اند در حالي كه بيشتر افراد عقب مانده در منازل نگهداري مي شوند.

اگر عقب مانده هاي آموزش پذير و سطحي در محيط معمولي قرار گيرند و از روشهاي مناسب تربيتي و آموزشي بر خوردار باشند مي توانند افرادي سازگار بوده و شغل مناسبي داشته باشند.در صورتي كه همين افراد در محيط نامساعد دچار اختلالات شخصيتي شديد و رفتارهاي ضداجتماعي شده و غالبا آلت دست افراد سودجو مي شوند.

در مورد رشد شخصيت افراد عقب مانده اختلاف نظر زياد است.بعضي عقيده دارند افراد عقب مانده با افراد طبيعي از لحاظ شخصيتي اختلافي ندارند و رفتارهاي غير طبيعي آنها ناشي از محدوديتهاي هوشي و يادگيري آنهاست ولي بر خلاف گروه اخير˛عده اي عقيده دارندكه افراد عقب مانده بيشتر مبتلا به اختلالات رفتاري و شخصيتي مي شوند.كودك از راه فعاليتهاي گروهي وبازي˛رشدفكري˛ورزيدگي و مهارت عضلاني شخصيت متعادل پيدا مي كند و با بازي احساسات˛افكار و ناراحتيهاي خود را بيان مي كند.وقتي كودك عقب مانده خود را نسبت به همبازيهايش بر قرار كند˛همواره رفتارش يكنواخت و تكراري و بازيهايش بيشتر جنبه ي تقليدي دارد لذا از بازيها و فعاليتهاي گروهي احساس لذت و شادي نمي كند و تجاربي به دست نمي آورد.چون كودك عقب مانده خود را نسبت به اطرافيانش ضعيف و ناتوان احساس مي كند و مرتبا از طرف دوستان يا مربيان˛به علت شكستهاي پي در پي˛تحقير مي شود بنابراين نه تنها شخصيت او تعديل نمي گردد بلكه موجب ناكامي و بروز واكنشهاي عاطفي شديد و نابجا شده و شخصيت او را كاملا نامتعادل مي سازد.سالهاي اول زندگي از مهمترين مراحل رشد شخصيت كودك به شمار مي آيد ولي متاسفانه سپردن كودكان عقب مانده به مراكز درماني باعث جدايي كامل عاطفي بين كودك و اعضاي خانواده مي شود.از طرفي نقش مادر و اعضاي خانواده براي رشد شخصيت كودك چه طبيعي و چه عقب مانده بسيار مهم است.رابطه ي كودك با مادر ابتدا يك نياز فيزيولوژيك براي زنده ماندن است.رفته رقته اين رابطه به صورت يك ارتباط عاطفي در مي آيد و مادر ازداشتن كودك احساس غرور و افتخار مي كند و معمولا اين احساس با پاسخهاي كودك تقويت مي شود و مادر با در آغوش گرفتن كودك و بازي كردن با او لذت مي برد.ولي چون كودك عقب مانده پاسخي براي مادر ندارد و مادر كم كم به عقب ماندگي كودك خود پي مي برد بنابراين در اين رابطه ي عاطفي اختلال پيدا مي شود.اين اختلال به خصوص زماني آشكارتر مي شود كه كودك عقب مانده برادر يا خواهر باهوش داشته باشد.مسلم است كه كودك عقب مانده در مقايسه با كودك عادي به مراقبت˛نوازش و محبت بيشتري نياز دارد و همان طور كه قبلا نيز يادآور شديم چون اين كودكان نمي توانند رابطه ي صحيح عاطفي برقرار كنند.دچار بي توجهي و طرد شدگي مي شوند و قادر نيستند حتي از توانايي محدودي هم كه دارند استفاده كنند يا به عبارت ديگر استعدادهاي فطري خود را حتي به مقدار كم بروز دهند˛در نتيجه عقب ماندگي شدت يافته و اختلالات شخصيتي بروز مي كند.

اجتماع و فرهنگ در رشد و تكامل شخصيت افراد تاثير بسزايي دارد.اين مسئله در مورد عقب مانده ها نيز مصداق دارد و قابل بحث است.شواهد حاكي از آن است كه جوامع صنعتي و پيشرفته كه از لحاظ اقتصادي وضعيت بهتري دارند به عقب مانده ها و اصولا مسئله عقي ماندگي بيشتر توجه مي كنند مراكزي جهت بررسي˛درمان˛آموزش و تربيت و حتي نگهداري اين افراد تدارك ديده اند.در حالي كه كشورهاي در حال رشد به علت درگيريها و گرفتارهاي گوناگون و وضعيت بد اقتصادي كمتر به مسائل عقب مانده ها توجه مي كنند و اگر هم توجهي بكنند بيشتر جنبه ي دلسوزي و ترحم دارد.

به هر حال هم در كشورهاي پيشرفته و هم در كشورهاي در حال رشد كودك عقب مانده جزئي از اجتماع است و چون از همان ابتدا به علت ضعف و ناتواني از جامعه طرد مي شود بنابراين اختلالات شخصيتي وي روز به روز عميق تر مي گردد.

همان طور كه پاداش دادن چه در انسان و چه در حيوان با پاسخ درست و مناسب همراه است و باعث يادگيري مي شود بنابراين مي توان با استفاده از روشهاي يادگيري در عقب مانده ها پاسخهاي كم و بيش مشابه با كودكان طبيعي ايجاد كرد.با قبول اين فرضيه مشاوران راهنمايي˛مربيان و آموزگاران مدارس كودكان عقب مانده بايد بتوانند با ايجاد محركهاي طبيعي و انگيزه هاي مناسب موجبات رشد هوشي و شخصيتي كودك را فراهم آورده و از پيشرفت عقب ماندگي يا بروز اختلالات شخصيتي جلوگيري كنند.