طبقه بندی
گروه بندي عقب ماندگي ازنظرآموزشي˛تربيتي˛درماني![]()
اين كودكان از اين نظر به دو دسته ي بزرگ تقسيم مي شوند:
الف)عقب مانده هاي ذهني درمان ناپذير يا افراد پناهگاهي(حمايت پذير)
ب)عقب مانده هاي ذهني درمان پذير˛كه خود به دو دسته ديگر تقسيم مي شود:
1{گروه آموزش پذير.(هوشبهر بين 51-70)
2{گروه تربيت پذير.(هوشبهر بين 26-50)
عقب مانده هاي ذهني درمان ناپذير:
عقب مانده هاي عميق كه بيشتر به علل ارثي و مادرزادي مبتلا به ناهنجاريهاي متعددي شده اند در اين گروه قرار دارند.هوشبهر اين افراد از 25 تجاوز نمي كند.اين افراد علاوه بر مشكل عميق قواي ذهني˛نارسايي حركتي و نقايص عضوي نيز دارند.اين افراد شانس بهبودي ندارند و درآسايشگاهها نگهداري مي شوند.خانواده ها قادر به نگهداري اين نوع كودكان نيستند.كودكان مبتلا به عقب ماندگي عميق چنان معلوليت شديد دارند كه اجراي آزمونهاي هوش امكان پذير نيست و اين كودكان توانايي پاسخ به هيچ محركي را ندارند.البته اين كودكان را با افراديكه تمايلي به همكاري براي اجراي آزمون ندارند و آنها را در بعضي كتابها بنام كودكان "آزمون ناپذير"نام نهاده اند اشتباه كرد.
عقب مانده هاي ذهني درمان پذير:
اين گروه كه اكثريت بسيار زياد عقب مانده ها را تشكيل مي دهند درجات متفاوتي از نارساييهاي هوشي را دارا مي باشد.
به كمك تدابير پزشكي˛روشهاي تربيتي و آموزشي بهبود نسبي حاصل مي كنند و بسياري از آنها قادرند يك زندگي كم و بيش قابل قبول و متوسط را ادامه دهند.بايد قبول كرد كه تا به امروز علم پزشكي و روشهاي آموزشي به آن درجات از پيشرفت نرسيده اند كه اين گونه نارساييها را بطور كامل درمان كند و يك عقب مانده را به سطح عادي برساند.با وجود اين مي توان با معلجات به موقع و استفاده از روشهاي لازم و محيط هاي مناسب و مساعد˛كودكان عقب مانده را از بهبود قابل توجهي بهره مند ساخت.اين افراد همان طوري كه گفته شد به دو دسته ي آموزشي پذير و تربيت پذير تقسيم مي شوند.
1)گروه آموزش پذير:
افرادي كه هوشبهر آنها بين 51-70 است آموزش پذير خوانده مي شوند.اين افراد از لحاظ دانستن لغات ضعيف هستند˛مفاهيم را خوب درك نمي كنند˛آموزش كلامي عادي ندارند˛از لحاظ عاطفي واكنشهاي لازم را به دست نمي آورند˛تمركز دقت در آنها محدود است و براي يادگيري انگيزه اي از خود نشان نمي دهند كه شايد به علت شكستهايي باشد كه در جريان يادگيري با آن مواجه شده اند.اين وضعيت حتي در افراد طبيعي نيز ديده مي شود.براي ايجاد رغبت و انگيزه مربيان مي توانند كودك را وادار كنند تا كم كم به يادگيريهاي متفاوت نايل آيد.نبايد تصور شود كه عقب مانده هاي ذهني در همه ي زمينه هاي يادگيري ناتواني و نارسايي عميق دارند.در گروه آموزش پذير افرادي پيدا مي شوند كه از لحاظ يادگيريهاي عملي و غير كلامي به حد متوسط كودكان عادي نيز مي رسند.آنچه بايد در نظر داشت آساني برنامه ها˛زمان و تكرار براي يادگيري است.كتابهاي خيلي ساده و توٲم با تصاوير و داستانها به صورت نمايشنامه باشد تا كودك در حين ايفاي نقش خود مطالبي را نيز ياد بگيرد.
ديدگاه مربياني كه عهده دار آموزش اين كودكان هستند از جهات گوناگون با يكديگر متفاوت است.طبق گزارشي كه در سال 1962 در امريكا منتشر شده˛از هر چهار كودك عقب مانده ذهني آموزش پذير فقط يك كودك در مؤسسات آموزشي مخصوص تحت آموزش ويژه قرار گرفته است.بقيه يعني عده زيادي از افراد آموزش پذير در مدارس معمولي به تحصيل اشتغال داشته اند.علت اين موضوع اولا هزينه ي زياد و گران بودن اين مؤسسات است˛ثانيا تعصب خانواده ها مبني بر اينكه كودكانشان همراه با عقب مانده ها تحصيل نكنند˛ثالثا بسياري از مربيان جدا ساختن اين كودكان را از افراد عادي مفيد نمي دانند و معتقدند كه آموزش كودكان آموزش پذير و مخصوصا كودكان دير آموز نبايد جدا از ديگران انجام گيرد.به عقيده ي آنها چون اين افراد با افرادي كه در يك اجتماع زندگي خواهند كرد و با دشواريهاي يكسان مواجه خواهند شد˛لذا ضروري است كه در يادگيري لازم را در شرايط واقعي به دست آورند."تنها عيب روش مذكور اين است كه در مدارس معمولي اين كودكان خيلي زود به كمبودهاي خود پي مي برند.كودكان ديگر آنها را به بازي نمي گيرند˛يا حتي آنها را ناراحت و مسخره مي كنند و آموزگاران نيز به علت عدم پيشرفت توجهي به آنان نداشته و باعث ايجاد تنفر از مدرسه و عقده ي حقارت در اين گروه از كودكان مي شوند.
در مواردي كه تعداد اين افراد در يك مدرسه زياد باشد اين افراد گروههايي را به صورت كلاسهاي ويژه در همان مدارس معمولي تشكيل مي دهند.تشكيل اين كلاسها در مدارس بسيار مفيد است زيرا اولا اين كودكان از نظر برنامه ي درسي و اجراي آن به علت دير ياد گرفتن يا عقب ماندن احساس ناراحتي نمي كنند و از طرف ديگر در اوقات غير كلاس درسي به علت تماس با شاگردان عادي به يادگيري لازم اجتماعي مي پردازند و بر حسب توانايي خود پيشرفت مي كنند.
كودكان دير آموز يعني آنهايي كه هوشبهر بين 71-90 دارند 5 تا 10 درصد كودكان دبستاني را تشكيل مي دهند و تقريبا هميشه در مدارس عادي قابل آموزش هستند و كمتر اتفاق مي افتد كه به مدارس ويژه نياز داشته باشد.
2)گروه تربيت پذير:
اين گروه هوشبهري بين 26-50 دارند و چون تواناييهاي تحصيلي آنها از يك كودك هفت ساله تجاوز نمي كنند˛بنابراين از لحاظ آموزشي در سطح پايينتري قرار گرفته و امكانات آنها محدودتر است.در مورد عقب مانده هاي ذهني پايينتر هدف بيشتر اين است كه كودك بتواند مواظب خود باشد و نيازهاي اوليه ي خود مانند غذاخوردن˛لباس پوشيدن˛شانه كردن موي سر و شتسشو را رفع كند.از لحاظ آموزشي براي اين دسته از كودكان كلاسهاي ويژه اي در مدارس مخصوص برقرار مي شود.اگرچه پيشرفت آموزش در اين كودكان اكثرا مايوس كننده استاين روش در افراد تربيت پذير كه در حد بالاتري قرار دارند مفيد است و اكثرا برنامه هاي آموزشي ويژه به همان نحو انجام مي شود كه در گروه آموزش پذير انجام مي گيرد˛منتها محتواي برنامه ها آسانتر و زمان اجراي آن بسيار طولانيتر است.غالبا به علت مخارج زياد و خستگي مربيان از صرف وقت و بازدهي ناچيز اين برنامه ها اجرا نمي شود.علت اجراي برنامه هاي فوق اولا نگهداري كودك در ساعات مدرسه به منظور استراحت خانواده و ثانيا آشنايي كودك با جامعه اي بزرگتر از خانواده است.نكته مهم اينكه بين گروه تربيت پذير تواناييهاي ذهني متفاوتي وجود دارد و چون حد پايين اين دسته در سطح كودكان پناهگاهي و حد بالاي آن در سطح كودكان متوسط است˛لذا در كلاسهاي ويژه گروه تربيت پذير عدم هماهنگي شديدي وجود دارد كه اجراي برنامه هاي آموزشي را دشوار مي سازد.اين مسئله حتي در مورد يك كودك عادي نيز صادق است زيرا در زمينه هاي مختلف فعاليتهاي ذهني يكنواخت وجود ندارد˛لذا روش آموزش انفرادي بهترين روشي است كه در مورد اين نوع كودكان اجرا مي شود˛بخصوص اينكه در بين كودكان افرادي هستند كه از لحاظ سن زماني مسن ترند˛نيروي بدني بيشتري دارند˛پرتحرك و فعالند و يا ناتواني يادگيري اختصاصي ارند لذا برنامه واحد و مفيدي را براي همه ي آنها به مرحله ي اجرا در آورده و در بعضي از سازمانها توانسته اند با محدود كردن تعداد افرا به گروههاي 5 يا 6 نفري تا اندازه اي اين مشكل را حل كنند.
پس از شانزده سالگي اين افراد را يا به منزل مي فرستند كه به كارهاي ساده منزل يا اطراف آن بپردازند˛يا به بيمارستانهاي بزرگسالان عقب مانده فرستاده مي شوند و بعضي از آنان كه كارهاي حرفه اي مختصري ياد گرفته اند در مراكزي به نام كارگاههاي حمايت شده مشغول به كار مي شوند و شبها تحت راهنمايي و نگهداري در منازلي نزديك بيمارستان يا وابسته به بيمارستان به صورت پانسيون زندگي مي كنند.در ايران بخصوص در دهات اين افراد در كارهاي ساده كشاورزي˛دامداري و نظاير آن مفيد واقع مي شوند.
منبع:روانشناسي كودكان و نوجوانان استثنايي.مؤلف:دكتر بهروز ميلاني فر