1)کمبود انگیزه های محیطی

 عوامل قطعی مؤثر در رشد هوش 

                                       2)آثار کمبودهای عاطفه

 

 

1)کمبود انگیزه های محیطی:بدیهی است که برای آنکه قوای ذهنی کودک به نحو احسن رشد کند احتیاج به محرکات طبیعی دارد و هر قدر شرایط محیطی از نظر ایجاد محرک نامناسب تر باشد قوای ذهنی کودک رشد کمتری خواهد داشت.تقریبا همه بررسیها نشان داده اند که رشد قوای ذهنی با شرایط محیطی ارتباط مستقیم دارد.در این زمینه بررسیهای فراوانی انجام شده است که نتایج حاصله از این برریسها را بطور خلاصه ذکر می کنیم.

(Aکمبود انگیزه های محیطی باعث عدم رشد هوش و قوای ذهنی می شود.

(Bکودکان محیط های نامساعد در مقایسه با کودکان همسال خود در محیط های مساعد از لحاظ هوش در درجات پایینتری قرار دارند.

(Cهر قدر طول مدت اقامت کودک در محیط نامساعد بیشتر باشد میزان نارسایی قوای ذهنی بیشتر خواهد بود و تدریجا نیز میزان این نارسایی افزایش پیدا خواهد کرد.

به عبارت دیگر هر قدر کودک در سنین پایین تری از محیط نامساعد به محیط مساعد انتقال داده شود رشد عقلی متعادل و بهتری کسب خواهد کرد.

 

2)آثار کمبودهای عاطفه:بیسیاری از تحقیقات نشان داده است کودکانی که از نظر ارتباط های عاطفی با مادر یا اطرافیان دچار کمبود شدید بوده اند اکثرا اختلالات شخصیتی،ناسازگاری اجتماعی و نارساییهای عقلی مبتلا شده اند.این اختلالات در خانواده هایی که بهعلل از هم پاشیده شده اند یا احیانا روابط عاطفی والدین با کودک نامساعد بوده است زیاد دیده می شود.در خانواده هایی که همبستگی عاطفی بین اعضای خانواده وجود ندارد یا کودکان نامشروع اند مسلما شرایط عاطفی متعادل و مساعد نخواهد بود و خواه و ناخواه کودک همانندسازی با رفتارهای نا متناسب داشته که موجب اختلالات رفتاری او میشود.کودک والدین را همیشه به صورت سپری علیه مشکلات خود می داند و اختلافات خانوادگی احساس ایمنی و ارضای عاطفی کودک را از بین می برد.ثابت شده کودکان خیلی زود به مسئله مرگ پدر یا مادر عادت می کنند ولی جدایی آنان را به سختی تحمل می کنند چون طلاق و جدایی احساس ایمنی کودک را از بین می برد و در وی اضطراب و وحشت ایجاد می کند.

ولی باید توجه داشته باشیم که اختلافات خانوادگی همواره باعث اختلالات روانی در کودک نمی شود زیرا کودکانی هم بوده اند که علیرغم خانواده های متلاشی یا ناآرام توانسته اند به خوبی با محیط خود سازش داشته و زندگی عادی و سالم داشته باشند.

نتایج حاصله از بررسیهای محققان را می توان چنین خلاصه کرد:

1)کمبودهای عاطفی مادر و پدر باعث اختلالات شخصیتی،نارسایی قوایی ذهنی و ناسازگاریهای اجتماعی می شود.

2)کودکانی که در سنین پایینتری هستند بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرند.

3)تاثیر جدایی از مادر یا کمبودهای عاطفی ناشی از عدم توجه فقط به دوران کودکی محدود نمی شود بلکه مراحل بعدی رشد را نیز در بر می گیرد.

 

 

 


 عوامل احتمالی مؤثر در رشد هوش

 

                                     

          1)رابطه ی هوش کودک با میزان تحصیلا                                     2)مسائل پزشکی و بهداشتی

 

 

1)رابطه ی هوش کودک با میزان تحصیلات والدین:

اثر تحصیلات پدر و مادر در رشد هوش کودک مورد قبول اکثریت محققان است ولی تاثیر آن در همه ی موارد یکسان نیست.

مسلم است پدران و مادرانی که تحصیلات بهتری دارند یا بهتر تربیت شده اند می توانند محیط مساعدتری برای رشد کودک از نظر جسمی،روحی و عاطفی فراهم کنند و از طرفی چون کودک هر چه بزرگتر می شود امکانات ذهنی اش افزایش می یابد لذا محیط با انگیزه های بیشتر استعدادهای ذاتی او را بهتر شکوفا می سازد.از آنجا که برای رشد و تکامل هر استعدادی مرحله خاصی وجود دارد و شرایط مساعد در هر مرحله بهترین نتیجه را می دهد،لذا مربیان آموزش و پرورش و روان پزشکان به این مرحله اهمیت زیادی می دهند.

در بسیاری از کتابهای روان شناسی و روان پزشکیکودکانی را مثال می زنند که توسط شکارچیان در جنگلها پیدا شده اند.بعضی از این کودکان قادر به گفتار نبودند،ارتباط خود را با سایرین با صداهای مخصوص برقرار می کردند،به صورت چهار دست و پا راه می رفتند،می دویدند و این کودکان حتی پس از سالها تربیت و تغذیه صحیح پرورشگاهی و مراقبت و تمرینهای لازم نتوانستند راه رفتن و صحبت کردن را به نحو مطلوب بیاموزند.درباره ی شغل و طبقه اجتماعی پدر و مادر و اثر آن بر هوش کودک نیز بررسیها و مطالعات زیادی انجام شده است.

تعداد نفرات اعضای خانواده در رشد قوای ذهنی دخیل است.هر چه فرزندان یک خانواده بیشتر باشد حد متوسط هوشبهر کم می شود.

درباره ی تاثیر زندگی شهر و روستا نیز مطالعات زیادی انجام شده است که به این نتیجه رسیده اند که هوشبهر کودکان شهری به طور متوسط بالاتر از هوشبهر کودکان روستانشین است.علت این امر را می توان به طریق زیر توجیه کرد:اولا)آزمونهای هوشی توسط شهرنشینان تهیه و روی کودکان شهری میزان می گردد و جون تجارب شهرنیشنان بیشتر هماهنگی دارد مسلم است که کودکان شهری بهتر می توانندبه آنها پاسخ داده و هوشبهر بهتری کسب نمایند.ثابت شده استکه اگر آموزگاران خوب در دبستانهای دهات تدریس کنند از این تفاوت به نحو فاحشی کاسته خواهد شد.در واقع علت اصلی ناشی از امکانات تربیتی،تحصیلی،مدارس و آموزگاران تحصیلکرده در شهرهاست.

ثانیا)ثابت شده است که روستا نشینانی که از هوشبهر بالاتری برخوردارند به شهرها کوچ می کنند و در نتیجه از تعداد افراد با هوش در روستاها کاسته شده و به تعداد آنها در شهر افزوده می شود.

در یکی از بررسیها معلوم شده است که کودکان روستانشین در آزمونهای کلاسی و سرعت عمل نسبت به شهرنشینان عقب مانده ترند ولی در کارهای مکانیکی و ارتباط  وسایل حرفه ای حتی برتری نیز دارند.لذا حدس زده می شود که تقاضای محیط و تجربه باید در این تفاوت نقشی داشته باشد.

همانطور که در مبحث کمبود یا عدم انگیزه های و آثار آن در رشد فعالیتهای قوای ذهنی ملاحظه شد نارسا بودن محیط روستا می تواند خواه ناخواه تفاوتهای هوشی را بین کودکان شهری و روستایی ایجاد کند.

2)مسائل پزشکی و بهداشتی:همانطور که بیماریهای مختلف،حوادث و تصادفات در خانواده های بی بضاعت فراوان است.عقب ماندگیهای ذهنی نیز به علت محدودیتهای بهداشتی و پزشکی در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد.مسلم است وقتی تغذیه مادر در دوران بارداری و شیردهی به نحو مطلوبی انجام نگردد و مادر ویتامین های لازم برای رشد را به کودک خو نرساند رشد عقلی کودک مطلوب نخواهد بود.

این موضوع در کشورهایی که با فقر غذایی و ازدیاد جمعیت مواجهند کاملا مشهود است.از نظر آماری نیز رابطه ی فقر و عقب ماندگی و همچنین عقب ماندگی در نواحی پر جمعیت ثابت شده است.

مطالعات نشان داده است که اگر سوءتغذیه در هفته های اول شیرخوارگی اصلاح نشود آثار زیان باری روی رشد قوای ذهنی خواهد داشت.با اصلاح تغذیه می توان آثار زیان آور سوءتغذیه را روی رشد مغز تا اندازه ای کاهش داد ولی اگر کودک قبل از شش ماهگی دچار سوءتغذیه شدید باشد اصلاح آن غیر ممکن است.

 

 


 

                           پیشگیری و درمان عقب ماندگی

 

زیاد شنیدیم که میگن پیشگیری بهتر از درمان است.این مطلب درباره ی بیماریهای روانی و از جمله عقب ماندگی ذهنی صادق است.محافظت کردن افراد در مقابل یک بیماری خرج چندانی ندارد در حالی که ابتلا به همان بیماری صرفنظر از هزینه ی گزاف درمان،مستلزم بستری شدن – از کار ماندن و تحمل عوارض متعددی است که ممکن است بیماری مزبور ایجاد شود.

در امر پیشگیری عقب ماندگیهای ذهنی،روشهای عقیم کردن،اصلاح نﮋاد،جلوگیری از ازدواج عقب ماندگان ذهنی چندان عملی نبوده و قابل اجرا نیست.

 

به طور کلی سه روش پیشگیری داریم:

 

1)پیشگیری اولیه:در این روش سعی می شود از بروز بیماری به طور کلی جلوگیری شود به طوری که شخص به بیماری مبتلا نشود.نمونه ی این روش واکسیناسیون است.

در مورد عقب مانده ها نیز این نوع پیشگیری قابل اجرا است.همان طور که برای پیشگیری باید عامل بیماریزا،طرز شیوع،انتشار و نحوه ایجاد بیماری را باید بدانیم.برای اجرایپیشگیری در عقب مانده ها باید آزمایش آمینوسنتیز در هفته 14 تا16 حاملگی جهت کشت و مطالعه کروموزومی،بررسی های متابولیکسی و شیمیایی،آزمایشهای نمونه برداری از جفت در هفته های 8 تا 10 حاملگی،سونوگرافی،آزمایشهای تحمل برای تشخیص ناقلین ﮊنهای معیوب،جلوگیری از ازدواجهای درون فامیلی و هم خونها،جلوگیری از ازدواجهای زودرس یا جلوگیری از حاملگی در سنین خیلی بالا(40 – 45 سالگی)،جلوگیری از بیماریهای زمان بارداری و حوادث زایمانی و بعد از زایمان،مشاوره ﮊنتیک در خانواده هایی که کودک عقب مانده با اختلال ارثی دارند همه جزء پیشگیری اولیه محسوب می شود.

آموزش عمومی نقش مهمی در پیشگیری اولیه دارد.مثلا در مورد واکسیناسیون تا زمانی که آموزش عمومی صورت نگیرد و میزان آگاهی مردم افزایش نیابد و افراد جامعه از وجود وسایل پیشگیری اطلاعی نداشته باشند هر قدر هم برنامه های بهداشتی صحیح پیاده شده باشد باز ممکن است نتیجه مطلوب حاصل نشود.

باید به مردم آموخت که عقب ماندگی بلای آسمانی نیست بلکه یک بیماری است و می توان با روش صحیح از بروز  یا لااقل از شدت آن کم کرد.

بالا بردن سطح اجتمایی و اقتصادی خانواده با عنایت به این نکته که فراوانی عقب ماندگی ذهنی در خانواده های مرفه به مراتب کمتر از خانواده های غیر مرفه است،یکی دیگر از روشهای پیشگیری اولیه است.انتقال کودک از محیط های نامناسب به محیط های مساعد و اجرای برنامه های صحیح از لحاظ وجود انگیزه های محیطی و روابط عاطفی نیز جزءاین نوع پیشگیری است.

 

2)پیشگیری ثانویه:در این روش سعی می شود با روش بیماریابی و تشخیص زودرس و اجرای درمان صحیح و پی گیری مداوم درمانی از بروز یا شدت آن کم کرد.مثال ریج آن آزمایش ترشحات اعضای تناسلی زنان برای تشخیص زودرس بیماریهای رحم،مخصوصا سرطانها است که بیماری را قبل از اینکه غیر قابل علاج شود تشخیص داده و درمان می کنند.

در مورد عقب مانده ها آزمایش ادرار برای تشخیص زود رس در فنیل کتونوری و گالاکتوسمی انجام می شود،تا قبل از اینکه کودک به عقب ماندگی دچار شود بتوان با برنامه ی غذایی مخصوص از پیدایش عقب ماندگی جلوگیری کرد.آزمایش ادرار حتی قبل از ترک بیمارستان به منظور بیماریابی در خانواده های مرفه در معرض خطر لازم است.

آزمایشهای ادرار و خون کودکان ،آزمایشهای لازم از نظر غدد مترشحه داخلی،درمان فوری و قطعی و پیگیری ضربه های مغزی،بیماریهای عفونی و عوارض آن،بیماریهای صرع و همچنین عمل جراحی مغز مخصوصا برای جلوگیری از شدت هیدروسفالیها،برداشتن کانونهای ضربه ای و نظایر آن،همه جزءاین نوع پیشگیری است.

 

3)پیشگیری ثالث:در این روش سعی می شود بیمار مبتلا را طوری درمان کنند که بتوانند به زندگی عادی و روزمره خود ادامه دهد و به اصطلاح از معلول شدن،مزمن شدن بیماری و مرگ بیمار جلوگیری شود.

بازتوانی یا ناتوانی یا توانبخشی اصطلاحاتی که به این نوع درمان داده می شود زیرا با این روش درمان،به بیمار توانایی داده می شود تا بتوانندبه کار و حرفه خود برگردد و از یک زندگی عادی برخوردار شود.در مورد عقب مانده ها این نوع درمان موقعی اجرا می شود که عقب ماندگی،وضع و نوع تواناییهای کودک تشخیص داده شده است و بر حسب اینکه کودک جزءکدام دسته قرار می گیرد نسبت به درمان و تعلیم و تربیت او اقدام می شود.مثلا در مورد کودکان تربیت پذیر(دارای هوشبهر 25-50 دارند)مسئله توانبخشی ،به نحوی انجام می شود که کودکان آموزشپذیر و دیر آموز(دارای هوشبهر 51-70 دارند)طوری انجام می گردد که بتوانند با آموزش صحیح سهمی در اجتماع از لحاظ اقتصادی داشته باشند.

چون در عقب مانده ها ممکن است ناهنجاریهایعضوی نیز داشته باشند لذا در توانبخشی سعی می کنند نسبت به ترمیم آنها اقدام شود تا محدودیتهای حسی-حرکتی مانع پیشرفت کودک نگردد.

در اکثر بیمارستانهای روانی و مراکز آموزش کودکان استثنایی بخشهای کاردرمانی وجود دارد.در قسمتهای کار درمانی بیماران هر روز در ساعات معینی در این مراکز جمع شده و به یادگیری مهارتهای لازم بپردازند و رابطه ی اجتماعی خود را تقویت کنند.

در این بخشها با آموزش ساده مانند خیاطی،آشپزی،درودگری،بافندگی،قالیبافی،مجسمه سازی،نقاشی و منبت کاری شروع شده و به کارهای پیچیده تر از قبیل بستن و وصل کردن اشیای مختلف برقی مانند رادیو،ضبط صوت،وسایل مکانیکی و درست کردن میز و صندلی و نظایر آن ختم می شود.در این مراحل است که بیمار آماده خروج از بیمارستان می شود.مراقبت به همین جا ختم نمی شود بلکه بیمار هر هفته یکبار یا پانزده روز یکبار بر حسب احتیاج به بیمارستان مربوطه مراجعه کرده و دستورهایی لازم را دریافت می کند.

 

در آخر نتیجه می گیریم که برای پیشگیری و درمان این گونه کودکان و نوجوانان سازمانهایی مانند وزارت بهداشت و آموزش پزشکی،سازمان بهزیستی،آموزش و پرورش،رادیو و صداوسیما نقش مهمی دارند.

 

داشتن آمار صحیح از نقاط مختلف کشور ،امکانات موجود و نوع آن در پیشگیری و درمان نقش مؤثری دارد                                                                                                 

 


 

    ( مطالب نوشته شده از کتاب:روانشناسی کودکان و نوجوانان استثنایی.تالیف دکتر بهروز میلانی فر)