پیش گفتار:             

کودکان استثنایی چه کسانی هستند؟چگونه می توان آنها را از کودکان عادی تشخیص داد؟چه کاری از دست خانواده،معلمان و جامعه برای رفع نیازهایشان ساخته است؟کودک عقب مانده ذهنی چه کودکی است؟آموزش این کودکان چگونه است؟آیا این کودکان چیزی یاد میگیرند؟مشکلات یادگیری این کودکان چه چیزهایی است؟و.........

اینها سؤالاتی است که ممکن ذهن شما را به خودش مشغول کنه.

ما در این وبلاگ می خواهیم در پاسخ به این سؤالات مطالبی را بنویسیم،که تا حدودی مشغولیت ذهنی شما را درباره ی این کودکان بر طرف کنیم و اطلاعاتی درباره ی این کودکان به شما بدهیم.به عنوان معلمان این کودکان (عقب مانده)و آشنایی با ویزگیهای این کودکان می خواهیم از مشکلات این کودکان در این وبلاگ مطلب بنویسیم.

 


تعریف کودکان استثنایی:

کودکان استثنایی کسانی هستند که برای شکوفا شدن استعدادهای بالقوه ای که از آن برخوردارند به آموزش و پرورش و خدمات ویزه ای نیاز دارند.آنها به این دلیل به چنین آموزش و خدماتی نیاز دارند که در یک یا چند جنبه از جنبه های زیر با اغلب کودکان تفاوت دارند.آنها ممکن است دچار مشکلاتی از این قبیل باشند:عقب ماندگی ذهنی،ناتوانی در یادگیری،ناراحتیها و آشفتگیهای عاطفی،نقایص جسمانی،نقص در سخن گفتن،عیب شنوایی،عیب بینایی و یا استعدادهای درخشان و تیز هوش.

 

 


تعریف عقب ماندگی ذهنی:

سطحی از عملکرد هوش عمومی است که میزان آن به مقدار زیاد از حد متوسط کمتر بوده،بطوری که منجر به نقایصی در رفتار سازشی فرد گردیده و در جریان رشد خود را نشان می دهد.

و عقب ماندگی ذهنی قبل از 18 سالگی ظاهر می شود.

نکاتی که در این تعریف اهمیت دارد این است که برای اینکه بتوان فردی را جزﺀ عقب ماندگان ذهنی به حساب آورد،او باید هم از نظر ذهنی و هم از نظر رفتارهای سازشی کمتر از حد متوسط باشد.

 

رفتارها(مهارتها)ی سازشی:انتظارات و توقعاتی که از افراد با توجه به سن ،جنسیت،فرهنگ ، زبان و موقعیت داریم.

به عبارت دیگر این رفتارها در مورد یک کودک پیش دبستانی با آنچه یک بزرگسال انجام می دهد تفاوت دارد.یک نوجوان که در شهر زندگی می کندنیازمند این است که که در خیابان رفتاری عاقلانه در پیش گیرد،در حالی که نوجوان ده نشین به مهارتهایی غیر از این نیاز خواهد داشت.

این رفتارها(مهارتها)شامل:مهارتهای حسی_حرکتی،مهارتهای ایجاد ارتباط،قابلیتهایی در یادگیری رفتارهای اجتمایی،مهارتهای شغلی و مسؤلیتهای اجتمایی.

عملکرد هوش:نمره ی هوش این افراد در تست های مختلف هوشی،متفاوت است.اما در تست هوش تجدید نظر شده وکسلر که اعتبار بیشتری دارد،نمره ی کمتر از 70 برای این افراد در نظر گرفته شده است.

           

  طبقه بندی کودکان عقب مانده ذهنی بر اساس بهره ی هوشی

                       

 

گروه

 

                اصطلاحات

 

   میزان بهره ی هوشی

  1

  2

  3

  4

   عقب مانده ذهنی خفیف

   عقب مانده ذهنی متوسط

   عقب مانده ذهنی شدید

   عقب مانده ذهنی عمیق

  از 50_55 تا تقریبا70

  از 35_40 تا 50_55

  از 20_25 تا 35_40

  از 20_25 به پایین

 

 

 

 

با توجه به جدول بالا،کودکانی که در گروه های 2-3-4 قرار می گیریند کسانی هستند که چیزی یاد نمی گیرند و اگر یاد بگیرند مهارتهای اولیه زندگی(لباس پوشیدن،رعایت بهداشت شخصی،ایجاد ارتباط در حد پایین و...)به این کودکان سازمان بهزیستی و برخی از انجمن های خصوصی خدمات می دهند.وکودکانی که در گروه 1 قرار میگیرند می توانند زیر نظر  سازمان آموزش و پرورش قرار بگیرند و از خدمات آموزشی این سازمان استفاده کنند.

در این گروه(عقب مانده ذهنی خفیف) کودکان از نظر وضع ظاهر با کودکان عادی تفاوتی ندارندو تا وقتی که به مدرسه وارد نشده اند و از نظر درسی از سایر کودکان عقب نیفتاده اند معمولا به عنوان عقب مانده شناخته نمی شوند.

این گروه مقداری آموزش پذیری نسبت به خواندن و نوشتن و ریاضیات دارند. در عادات روزانه بطور قابل ملاحظه ای تربیت پذیر هستند و در صلاحیت اجتمایی و شغلی تا اندازه ای آموزش پذیری دارند.

به افراد عقب مانده ذهنی خفیف گاه عنوان عقب ماندگان فرهنگی_خانوادگی نیز می گویند.

اغلب متخصصان معتقدند که یک شخص عقب مانده فرهنگی_خانوادگی کسی است که:(1)دارای عقب ماندگی خفیف باشد.(2)نشانه ای از ضربه ی مغزی در او مشاهده نشود.(3)در جایی تربیت شده باشد و یا می شود که شرایط اجتمایی_محیطی آن نامناسب باشد.

درسته که تمام کودکان عقب مانده فرهنگی_خانوادگی دارای درجه ی خفیف هستند ولی تمام کودکان عقب مانده خفیف نمی توانند عقب مانده فرهنگی_خانوادگی باشند.

کودک عقب مانده فرهنگی_خانوادگی در یک خانواده ی سطح پایین از لحاظ سواد والدین،از لحاظ وضع مالی و محیط زندگی و..... زندگی می کند.چون در این خانواده ها،والدین نمی توانند هیچ خدماتی به کودک خود بدهند،کودک نمی تواند به استعداد های خود برسد اگر والدین سواد داشتند می توانستند در دوران تحصیل کودک به او کمک کنند تا از لحاظ درسی از بچه های دیگر عقب نمانند.

اگر خانواده از لحاظ مالی خوب بود می توانست وسایلی مورد نیاز کودک خود را که باعث پیشرفت کودک می شود را تهیه کند یا که می توانستند با آوردن یک معلم خصوصی عقب افتادگی تحصیلی کودک را تا حدودی بر طرف کنند.

اگر فردی عادی(نمره ی هوشی بین 90_110) را در نظر بگیریم که در یک خانواده ی سطح پایین زندگی می کند و الان در یک کارخانه به عنوان کارگر کار می کند.حال یک فرد دیگر با همان مشخصات هوشی و سنی ولی در یک خانواده ی سطح بالا زندگی می کند.به نظر شما فرد چه موقعیتی را در جامعه خواهد داشت؟مطمئنا به عنوان یک فرد با شأن بالا در جامعه خواهد بود چون این فرد در دوران تحصیل هیچگونه کمبودی را احساس نکرده وبا کمک خانواده توانسته به خواسته هایش برسد.فرد اول در برابر  فرد دوم  به عنوان یک عقب مانده فرهنگی_خانوادگی شناخته می شود،که نتوانسته است به استعداد های بالقوه ی که دارد برسد.

 

در تعیین عقب ماندگی ذهنی 3عنصر کلیدی تأثیر دارد:(1)توانمندی ها (2)محیط (3)عملکرد.

توانمندیها:شامل آن دسته از ویزگی هایی است که به فرد توان می بخشد تا در جامعه عمل کند،که همان توانمندی هوشی است.

محیط:به عنوان یک موقعیت خاص که فرد در آن زندگی می کند،یاد می گیرد،بازی می کند،کار می کند،اجتمایی می شود و به تعامل می پردازد.

عملکرد:از تقابل توانمندیها(بهره ی هوشی)با محیط عملکرد فرد معلوم می گردد.اگر محدودیت های هوشی اثری واقعی بر عملکرد نداشته باشد،شخص نیز عقب مانده نیست.

به عنوان مثال:فردی را در نظر بگیرید که دارای عقب ماندگی ذهنی خفیف است و در یک محیط ساده(روستا،شهرهای کوچک)زندگی می کند.چون در این محیط ها نیاز به رفتارهای سازشی پیچیده نیست این فرد می تواند به راحتی مشکلات خودش را تا حدی بر طرف کند و نیازهایش را بر طرف کند و مانند یک فرد دارای هوش معمولی زندگی کندو عقب مانده تلقی نشود.ولی اگر همین فرد را در یک محیط پیچیده(شهرهای بزرگ)قرار بگیرد،فرد نمی تواند تمام نیازها و مشکلاتش را بر طرف کند.چون در این شهر ها نیاز به رفتارها یا مهارتهای پیچیده مانند رعایت قوانین رانندگی،پیدا کردن آدرس،استفاده از خدمات شهری مثل مترو و خرید از فروشگاههای بزرگ و..... است که فرد از توانایی انجام آنها ناتوان است و برای همین در این محیط عقب مانده به حساب می آید.

 

در آخر نتیجه می گیریم که افراد در محیط های مختلف نیازمند رفتارهای سازشی مختلفی هستند.و افراد عقب مانده می توانند در محیط های ساده به راحتی نیازها و مشکلات خود را بر طرف کنند.

وضیعت خانواده و محیط زندگی نیز در عقب ماندگی کودک تأثیر به سزایی دارد.

 

 

 در روزهای آینده مطالب دیگری درباره ی این کودکان خواهیم نوشت.

در آخر هم تشکر می کنیم به خاطر مطالعه ی مطالب وبلاگ و منتظر نظرات شما هستیم.

 

                                                                 با تشکر:مسعود درنواز