ادامه مقاله درباره ي هوش
اين مطالب در ادامه ي مطالبي است كه قبلا با عنوان مقاله ي درباره هوش گذاشته شده است.
عوامل موثر در هوش:
دليل اينكه افراد داراي هوشهاي متفاوتي هستند به عوامل زيادي بستگي دارد كه اين عوامل را مي توان در دو گروه وراثت و محيط جايگزين كرد.
محققان زيادي در اين زمينه كار كرده اند و نتايجي را به دست آورده اند كه بعضي از اين نتايج با هم اختلاف دارند و بعضا هم،ضد يكديگر هستند. مساله توارث در برابر محيط در رابطه با هوش از مدتهاست كه مورد بحث دانشمندان بوده است. بعضي از دانشمندان محيط را عامل اصلي تاثيرگذار در هوش مي دانند و اثر توارث را در حد صفر در نظر دارند و بلعكس بعضي ديگر وراثت را عامل اصلي مي دانند.طرفداران هر كدام كوشش كرده اند تا با ارائه شواهدي نظريه ي خود را ثابت كنند.
طرفداران عامل وراثت براي اثبات نظريه ي خود بيشتر تحقيقات خود را روي دوقلوهاي تك تخمي و دو تخمي انجام داده اند تا بتوانند تاثير وراثت را بررسي كنند. در بعضي از خانواده ها مي بينيم كه افراد خانواده اكثرا داراي تحصيلات عالي و مشاغل در سطح بالا هستند و از نظر عموم مردم به عنوان خانواده هاي باهوش تلقي مي شوند.
نتايج بيش از 100 تحقيق درباره ي ضريب هوشي و توارث در انسان انجام گرفته،نشان مي دهند كه ميزان يكساني ضرايب هوشي دوقلوهاي يكسان،از ميزان يكساني ضرايب هوشي ساير جفتها،حتي زماني كه از يكديگر بزرگ شده اند،بيشتر همبستگيهاي موجود بين ضرايب هوشي دوقلوهاي عادي،در مقايسه با همبستگيهاي موجود بين ضرايب هوش برادران يا خواهران عادي و والدين و فرزندان ،نوسانهاي ضعيفي نشان مي دهد.بين ضرايب هوشي كساني كه هيچ نسبتي با يكديگر ندارند و جدا از هم بزرگ شده اند،همبستگي وجود ندارد.(گنجي،1386)
يك تحقيق كه روي 500 دوقلوي يكسان و عادي انجام گرفته،ضرايب بين هوشي دوقلوهاي يكسان را تقريبا نزديكتر به آنچه كه در تحقيقات بالا به دست آمده نشان داده است.همبستيگيهاي ضرايب هوشي دوقلوهاي عاي شبيه همبستگيهاي ضرايب هوشي برادران يا خواهران عادي بوده است.
هر چه خويشاوندي نسبي بين افراد نزديكتر باشد،شباهت بيشتري در نمره هاي هوشي آنها ديده مي شود(هيلگارد،1904).
هيلگارد(1904) در كتاب خود از زبان بوچرد مي گويد: ((به احتمال زياد،توانايي هاي ذهني را تعدادي ژن تعيين مي كنند كه اثر انفرادي آنها جزئي است ولي حالت تجمعي دارد.هر گاه فقط ژنهاي معدودي،مثلا 5 ، 10 جفت ژن در اين كار دخالت داشته باشند،تركيبات احتمالي آنها چيزي شبيه منحني هنجار نمره هاي بهره هوشي بدست خواهد داد كه گستره ي وسيعي از توانايي ذهني را حتي در ميان افراد يك خانواده،امكان پذير مي سازد.
تاثيراتي كه عامل وراثت بر هوش ميگذارد،تقريبا ثابت و دائمي مي باشد.
در تاثير گذاري عامل محيط نيز شكي وجود ندارد.
محيط شامل: تغذيه سالم در دوران بارداري و پس از آن، محيط عاطفي خانواده، تفاوتهاي اجتماعي-اقتصادي خانواده ها، امكانات در دسترس محيط زندگي و .... .
دكتر ميلاني فر(1384) در كتاب خود چهار عامل محيطي كه بر هوش تاثير مي گذارد را بيان كرده است: ((انگيزه هاي محيطي، انگيزه هاي عاطفي، ميزان تحصيلات پدر و مادر و مسائل بهداشتي- پزشكي. دو عامل اولي را عوامل قطعي تاثير گذار بر هوش دانسته و دو عامل بعدي را جزء عوامل احتمالي تاثير گذار بيان كرده است)).
بيشتر افراد خلاق و موفق از لحاظ درسي و هوشي را كه امروزه مي بينيم،اكثرا در محيط هايي زندگي مي كرده اند كه از لحاظ امكانات در دسترس و عواطف خانوادگي و محيط اجتماعي – اقتصادي غني و در سطح بالا بوده است.
ژنها دو حد بالا و پايين هوش يا دامنه ي توانايي ذهني را تعيين مي كنند.تاثيرات محيطي – يعني آنچه در جريان رشد يك فرد روي مي دهد ¬– تعيين خواهد كرد كه هوشبهر يك فرد را در برابر محيط كه دامنه ي واكنش ناميده ميشود تعيين مي كنند.(هيلگارد،1904).
چندين تحقيق حاكي از آن است كه بيشترين اثر محيط نامساعد (محروم)در مورد كودكان با توانايي بالاتر از متوسط ديده مي شود. هر چه اين دامنه ي هوشي در سطح بالاتري باشد وسعت دامنه بيشتر خواهد بود.مثلا اگر شخصي با دامنه ي هوشي (125- 80) باشد وسعت انعطاف پذيري اين دامنه بيشتر از دامنه هوشي با بازه ي(85-60) مي باشد. منظور از دو حد بالا و پايين در اين نظريه اين است كه اگر شخصي با يك دامنه هوشي متولد ميشود،با توجه به محيطي كه زندگي ميكند بهره ي هوشي فرد در بين اين دو عدد قرار دارد.يعني اگر محيط فرد از لحاظ امكانات در دسترس غني، محيط عاطفي خانوادگي مطلوب باشد، بهره ي هوشي فرد در بالاترين نقطه از اين بازه قرار دارد و بلعكس اگر محيط محروم بوده،بهره ي هوشي در پايين ترين نقطه از اين دامنه قرار دارد.
هوش در دوران كودكي بيشترين رشد را دارد.بلوم دريافت كه حدود50 % از رشد هوش بين زمان تولد تا 4 سالگي،حدود 30% بين سنين 4 تا 8 سالگي و 20% باقي مانده در فاصله سنين 8 تا 17 سالگي شكل مي گيرد.وي اثرات زندگي طولاني در يك محيط ((فرهنگي محروم)) را در مقايسه با محيط ((سرشار وغني فرهنگي)) بصورت كاهش يا افزايش 20 نمره هوشي و در فواصل رشد سني به صورت زيرنشان داده شده است:از تولد تا 4 سالگي 10 نمره هوشي،از 4 تا8 سالگي 6 نمره هوشي و از 7 تا 18 سالگي 4 نمره هوشي.(مفيدي،1386)
با توجه به مطالب عنوان شده مي توان هوش را مانند نهالي در نظر گرفت كه در اوايل بيشترين انعطاف پذيري را داردكه اگر بتوان آن را به نحو احسنت تربيت كرد و در يك محيط غني پرورش داد،بهترين رشد را خواهد داشت.بعد از سن 18 سالگي هوش با سرعت نامحسوسي رشد ميكند و تنها تجارب افراد افزايش پيدا مي كند.
دكتر گنجي(1386) در كتاب خود مي نويسد:(( محيط خانوادگي و نوع تعليم و تربيت در سنين پايين در افزايش بهره هوشي اثر مي گذارد.همچنين عواطف خانوادگي و وجود امكانات و اسباب بازيهاي متنوع در سنين پايين براي كودك در رشد هوش تاثير بسزايي دارد)). رابطه ي خوب والدين و فرزندان نيز با ضرايب هوشي همبستگي مثبت نشان مي دهد.كودكاني كه تنبيه مي شوند ودر خانواده هاي بسته رشد مي كنند، در بزرگسالي ضرايب هوشي پايين بدست مي آورند(گنجي،1386).
دكتر ميلاني فر (1384)نتايج تعدادي از تحقيقات دانشمندان را درباره ي اينكه چه ميزان از هوش از وراثت و چه ميزان به محيط بستگي دارد را در كتاب خود نوشته است:(( هيرش بيان كرده است كه83% وراثت و 17% محيط تاثير دارد. برت روانشناس انگليسي 80% وراثت و 20% محيط و در آخر هيلگارد و اتكينسون در كتاب روانشاسي عمومي،75% عامل وراثت و 25% عامل محيط را در رشد و تكامل هوش موثر دانسته اند.
پس وراثت بيشترين تاثير را دارد و به عنوان پايه رشد هوش است كه با توجه به محيط اين رشد كم و زياد ميشود. آنچه كه مهم است تعامل بين محيط و وراثت است كه مكمل هم و تفكيك ناپذير هستند.• منابع و ماخذ:
1) سيف علي اكبر،روانشناسي پرورشي (ويرايش 5)،تهران،نشر آگاه،1384
2) گنجي حمزه،روانشناسي عمومي(ويرايش 42)،تهران،نشر ساوالان،1386
3) مفيدي فرخنده،آموزش و پرورش پيش دبستاني و دبستاني(ويرايش 6)، تهران،انتشارات پيام نور،
1386
4) ميلاني فر بهروز،روانشناسي كودكان و نوجوانان استثنايي(ويرايش16 )، تهران،نشر قومس،1384
5) براهني،محمد نقي و گروهي از مترجمان:زمينه روانشناسي(جلد دوم)، تاليف ارنست هيلگارد و ريتال اتكينسون، تهران،انتشارات رشد، 1384