• هوش: با توجه به مطالعاتي كه انجام شده معلوم شد كه يك تعريف كامل و روشن از هوش بيان نشده كه تمام متخصصين اين حيطه آن را قبول كنند و مورد تاييد قرار دهند،و اين نيز به اين دليل مي باشد كه چون هوش يك عضو فيزيكي از بدن نيست و قابل مشاهده و لمس بطور مستقيم نمي باشد. مي توان تعريف كرد كه هوش يك توانايي يا عملكردي از افراد است كه هنگامي كه در مقابل مسائل و مشكلاتي كه براي اولين بار مواجه مي شوند،از خود نشان مي دهند. تعاريف زيادي از هوش شده كه هيچكدام كامل نيستند و غلط نيستند،بلكه هر كدام از افراد با توجه به حيطه ي كاري خود هوش را تعريف كرده اند. دكتر ميلاني فر (1384)،در كتاب خود از وكسلر تعريفي بيان ميكند،((مجموعه ي شايستگي هاي فرد در تفكر عاقلانه،رفتار منتطقي و سودمند و اقدام موثر در سازش با محيط)). آلفرد بينه مي گويد:هوش آن چيزي است كه آزمونهاي هوشي آن را مي سنجد و باعث مي شود كه افراد عقب مانده ذهني را از افراد طبيعي و با هوش متمايز كند.(ميلاني فر،1384) هوش عبارت از مجموعه استعدادهايي كه با آنها شناخت پيدا مي كنيم، شناخت ها را به ياد مي سپاريم و عناصر تشكيل دهنده ي فرهنگ را به كار مي بريم تا مسائل زندگي را حل ميكنيم و با محيط ثابت و متغيير سازگار مي شويم.(گنجي،1386) دكتر سيف (1384)،هوش را اينطور تعريف مي كند:)) هوش يك سازه ي ذهني است نه يك خصلت عصب شناختي.به سخن ديگر هوش يك مفهوم ساخگي است كه روانشناسان آن را براي سهولت ارتباط ابداع كرده اند)). پياژه هوش را توانايي سازگاري و انطباق با محيط تعريف ميكند. با توجه به تعاريفي كه بيان شد مي توان هوش را اينطور تعريف كرد:هوش توانايي هاي تفكرانه و منطقي افراد كه بطور مستقيم نمي توان آن را مشاهده كرد و اندازه گيري نمود،بلكه از طريق عملكرد آنها در محيط و روبرو شدن با مسائل براي اولين بار،آنها را ميتوان اندازه گيري كرد و مشاهده نمود. براي اندازه گيري هوش از ابزاري استفاده مي شود كه به آنها آزمونهاي هوش مي گويند.نمره اي كه از اين آزمونها به دست مي آيد را بهره ي هوشي مي نامند. آزمونهاي بهره ي هوشي بايد داراي سه ويژگي باشند تا نمره ي بدست آمده صحيح باشد.اين سه ويژگي شامل:1)استاندارد بودن. 2)روايي. 3)اعتبار. استاندارد بودن: شيوه ي اجرا آزمون بايد كاملا مشخص باشد و هميشه به يك صورت باشد.و آزمونها بايد در يك گروه وسيعي انجام گيرد و نمره ي ميانگين و نمرات بالاتر و پايين تر از ميانگين معلوم شود. اعتبار: يعني اينكه نتايج بدست آمده از اجراهاي متوالي يك آزمون در يك گروه خاصي،ثبات يا پايايي داشته باشد.(مثلا،اگر نمرات آزمون علي،محمد،حميد در نوبت اول 18،13،5 باشد و در نوبت دوم 17،14،6 باشد،خواهيم گفت كه آزمون مورد استفاده اعتبار دارد.اما اگر در نوبت دوم نمرات 14،17،11 دريافت كنند،آزمون اعتبار ندارد. روايي: يعني آزمون همان چيزي كه ما مي خواهيم را اندازه بگيرد.يعني اگر معلمي به دانش آموز خود نمره ي ورزش را با توجه به امتحان رياضي اش بدهد آن نمره روايي ندارد.يا اگر معلمي در امتحان علوم خود سوالاتي از درس تاريخ آورده باشد،اين امتحان روايي نخواهد داشت. اين 3 معيار يا ويژگي بيان شده براي آزمونها ضروري مي باشد.نمراتي كه از اين آزمونها بدست مي آيد ما را تا حدودي با توانايي هاي ذهني افراد آشنا مي كند،ولي بهره ي هوشي هيچ تضميني براي موفقيت فرد در آينده نمي دهد،بلكه بهره هوشي توانايي كنوني افراد را نشان مي دهد. روانشناسان نمره هوشي 100 را به عنوان ميانگين نمرات در نظر گرفته اند و با توجه به اين ميانگين افراد باهوش و كم توان را طبقه بندي مي كند.كساني كه نمره هوشي پايين تر از 70-75 دارند جزء گروه كم توان هستند و افرادي كه بهره هوشي بالاي 140 دارند جزء تيزهوشان محسوب مي شوند. آزمونهاي هوشي كه توسط آزمونگرها استفاده مي شود را مي توان به 2 دسته فردي و گروهي تقسيم كرد. آزمون هاي فردي:آزمون هايي هستند كه آزمونگر در هنگام اجراي آزمون فقط از يك نفر مي تواند آزمون را بگيرد.مانند آزمونهاي وكسلر،استنفورد-بينه و آزمون سنجش آمادگي كودكان. آزمون هاي گروهي:آزمون هايي كه آزمونگر در يك زمان از تعدادي زيادي از افراد آزمون را به عمل مي آورد.مانند آزمون هاي آدمك گوديناف،نظامي آلفا. بعضي معلم ها تعدادي از دانش آموزان خود را در بعضي درسها نسبت به درسهاي ديگرشان تواناتر مي بينند.مثلا دانش آموزي در درس رياضي نسبت به درسهاي ديگرش موفق تر است.يا كه بعضي از دانش آموزان عنوان مي كنند كه دروس حفظ كردني را نسبت به دروس رياضي و استدلالي بهتر ياد مي گيريم. تعدادي از دانشمندان براي اثبات اين گفته ها نظريه هايي ارائه داده اند. نظريه ي دو عاملي اسپيرمن: در اين نظريه هوش از دو بخش تشكيل مي شود.1) يك عامل كلي كه با g نشان داده مي شود.2) يك عامل اختصاصي كه با S نشان داده مي شود(S1،S2،......،Sn) حرف g معرف يك توانايي كلي است كه زيربناي همه ي رفتارهاي هوشمندانه محسوب مي شود.در مقابل،هر حرف S نشان دهنده ي يك توانايي اختصاصي است.(مثل رياضي،خواندن،عملي) (سيف،1384). نظريه ي توانايي ذهني نخستين ترستون: ترستون در نظريه ي خود 7 عامل را براي تشكيل هوش بيان كرده است. 1) معني كلمات (V):درك معني و مفهوم كلمات 2) عدد (N):سرعت و دقت در انجام محاسبات رياضي 3) فضا (S):توانايي تجسم و تشخيص روابط كلي 4) سرعت ادراكي (P):توانايي تشخيص جزئيات و شباهتها و تفاوتها بين شكلها به سرعت 5) سيالي كلمات (W):سرعت فكر كردن درباره ي كلمات،مانند ساختن قيافه و بازي با حروف 6) حافظه (M):توانايي حفظ كردن كلمات،اعداد،حروف و غيره 7) استدلال قياسي(I):توانايي استخراج قاعده و قانون از اطلاعات موجود پس با توجه به نظريه هاي بالا مي توان گفت كه بعضي از انسانها در بعضي تواناييها سرآمدتر هستند به شرطي كه داراي هوش عمومي،نرمال و بالاتر باشد.هوشبهري كه توسط آزمونهاي هوشي بدست مي آيد همان هوش عمومي است.چون افراد كم توان داراي هوشبهر پايين هستند،پس آنها در هوش هاي اختصاصي سرآمدي بارزي ندارند.و افراد باهوش نيز چون داراي هوش بهر بالايي هستند در اكثر هوش هاي اختصاصي سرآمدي بارزي دارند.